پیداست هنوز شقایق نشدی 

 زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود می رانی 

 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

 زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است 

 شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی 

 پاییز بهاریست که عاشق شده است

لطفا امتیاز خود را برای این پست وارد کنید