تبلیغات
شهر من بندرلنگه

 

و حالا چند ماه از اون روز میگذره

حالای  که هر روز دلتنگ تر و اشکبارتر از روز گذشته ام

هنوز هم باورش برایم سخت است

آنقدر دلتنگم که حتی گریه کردن هم مرهمی برای زخم دلم نمی شود و دل غبار گرفته ام را آرام نمی کند.

خود بگو با غم بی تو بودن چه کنم...؟؟

 از چه گفتگو کنم...؟؟

از گذشته ای که با تو شکل گرفت یا از حالی که بی حضورت به فردایی مبهم تبدیل شده.

ای که در نگاهت عشق ها موج می زد

چگونه حضور عابرانی که در کوچه تنهاییمان را می پیمایند به تنهایی  به نظاره بنشینم؟

هنوز چهار چوب حیاط عبور قدمهایت را انتظار می کشد

این اولین سال بعد از دوستیمان است که صدایت گرمابخش روز تولدت نیست

یک سبد عشق و دوستی همراه با قلبی که دلتنگ حضورت می باشد تقدیمت میکنم.

*میدونم هرکجا که هستی بهتر از کره خاکی ما انسانهاست*

 

ای که در عرش خدا بر سفره اش نشسته ای

...بدان که دلتنگتم...             


سلام...

با عرض پوزش،من سرباز شدمو دیگه مثل اول نمیتونم عکاسی کنم

اگه میبینید کیفیت عکس پایین هست،واسه اینکه با موبایل گرفتم...



سلام دوستای خوبم...
یه نامه به خاله فری نوشتم
البته این نامه تنها جزی از خوبی ها و خاطراتی كه با اون داشتیم رو بیان میكنه اخه قادر به بیان همه خوبی های اون نیستم....
با تشكر از همه دوستانی كه منو در جمع آوری عكس و تهیه متن نامه به من كمك كردن.



به دلیل استفاده از عكس و فونت های بخصوص نمیتونستم بصورت مستقیم تو وبلاگ قرار بدم..
این فایل 600 كیلوبایت در قالب pdf میباشد....
(برای نمایش این فایل به برنامه Adobe reader نیاز دارید)


زندگی صحنه یكتای هنرمندی هاست
هركس نغمه خود خواند از صحنه رود
صحنه پیوست بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند بیاد

 

این آخرین دست نوشته ای بود كه خانم معماری واسم قاب گرفت به من داد

هم ساجده كشمیری و فرخنده معماری و آقای ترابی همیشه نغمه هاشون بجاست و خیلی از مردم نغمه هاشون رو بیاد میسپارند

 

عكس از :حسین پیغامی